على اكبر دهخدا

910

امثال و حكم ( فارسى )

ز فرزند باشد پدر شاد دل * ز غمها به دو دارد آزاد دل . فردوسى . رجوع به : بتوان ز جگر بريد . . . ، شود . ز فرزند شاهان به نيرو شوند * ز رنج زمانه بىآهو شوند . فردوسى . رجوع به : بتوان ز جگر . . . ، شود . ز فرمان شه ننگ و بيغاره نيست * بهر روى كه راز مه چاره نيست بود پادشا سايهء كردگار * بى او پادشاهى نيايد به كار . اسدى . ز فرمان يزدان كسى نگذرد * اگر گردن شير نر بشكرد . فردوسى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود . ز فرمان يزدان كه يابد كنار * ( به دو گفت قيصر كه اى شهريار . . . ) فردوسى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود . ز فروردين چو بگدشتى مه ارديبهشت آيد * بمان خرداد و تير آنگه كه مردادت همى بايد پس از شهريور و مهر و ابان و آذر و دى دان * كه بر بهمن جز اسفندار مذماهى نيفزايد ز فريادت نترسد حكم يزدان * نگردد بازپس گردون گردان . ويس و رامين . ز فضل نعمت مزمر بود كه در مجلس * ز زخم زخمه بنالد زمان زمان مزمر . ( عناست فضل نه از فضل بوى عود بود * كه زار زار بسوزد بر آتش مجمر . . . ) مسعود سعد ز قدر گنج نكاهد نهفت جاى خراب * ( . . . گزين حق را گو ساز و جامه خلقان باش ) حضرت اديب . ز قسمت ازلى چهرهء سيه‌بختان * بشست‌وشوى نگردد سفيد اين مثل است . حافظ . نظير : به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليم بخت كسى را كه بافتند سياه . و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . ز كار زمانه ميانه گزين * چو خواهى كه يا بى ز خلق آفرين . فردوسى . رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود . ز كار زن آيد همه كاستى * ( هميخواست ديدن سر راستى . . . ) فردوسى ز كار گردد مردم بزرگ و نام‌آور * ( بطعنه گويد دشمن كه كار چون نكنى . . . چگونه كار توانيم كرد بىآلت * حسام هرگز بىقبضه كى نمود هنر . ) مسعود سعد . رجوع به از تو حركت . . . ، شود . زكام ام الامراض است . زكورم ااحتما و پرهيز بسيار بايد و گرنه به بيماريهاى گوناگون مبتلا تواند شد . ز كان شبه از كه سيم و زر * ز پولاد و فيروزه و از گهر